bulletproof-security domain was triggered too early. This is usually an indicator for some code in the plugin or theme running too early. Translations should be loaded at the init action or later. Please see Debugging in WordPress for more information. (This message was added in version 6.7.0.) in /var/www/vhosts/yarikoodak.com/httpdocs/wp-includes/functions.php on line 6121gon زودتر از حد مجاز فراخوانی شد. این معمولاً نشاندهندهٔ اجرای کدی در افزونه یا پوسته است که خیلی زود اجرا شده است. ترجمهها باید در عملیات init یا بعد از آن بارگذاری شوند. Please see Debugging in WordPress for more information. (این پیام در نگارش 6.7.0 افزوده شده است.) in /var/www/vhosts/yarikoodak.com/httpdocs/wp-includes/functions.php on line 6121wp_enqueue_scripts, admin_enqueue_scripts, or login_enqueue_scripts hooks. This notice was triggered by the theme-styles handle. Please see Debugging in WordPress for more information. (این پیام در نگارش 3.3.0 افزوده شده است.) in /var/www/vhosts/yarikoodak.com/httpdocs/wp-includes/functions.php on line 6121wp_enqueue_scripts, admin_enqueue_scripts, or login_enqueue_scripts hooks. This notice was triggered by the theme-scripts handle. Please see Debugging in WordPress for more information. (این پیام در نگارش 3.3.0 افزوده شده است.) in /var/www/vhosts/yarikoodak.com/httpdocs/wp-includes/functions.php on line 6121wp_enqueue_scripts, admin_enqueue_scripts, or login_enqueue_scripts hooks. This notice was triggered by the plugin-styles handle. Please see Debugging in WordPress for more information. (این پیام در نگارش 3.3.0 افزوده شده است.) in /var/www/vhosts/yarikoodak.com/httpdocs/wp-includes/functions.php on line 6121wp_enqueue_scripts, admin_enqueue_scripts, or login_enqueue_scripts hooks. This notice was triggered by the plugin-scripts handle. Please see Debugging in WordPress for more information. (این پیام در نگارش 3.3.0 افزوده شده است.) in /var/www/vhosts/yarikoodak.com/httpdocs/wp-includes/functions.php on line 6121گزارشی از کلاس نمایش خلاق در محله صباشهر
هامون قاپچی- وحید صالحی
رویای کار کردن با بچه ها ما را به صباشهر کشاند تا با آنها آفرینش جدیدی را تجربه کنیم. این مجموعه یادداشت ها، روایت های ماست از کار با کودکان در خانه های کودکیار «انجمن یاری کودکان در معرض خطر» حول موضوع نمایش، که گمان می کنیم می تواند برای دوستانی که دغدغه کار با کودکان دارند، خواندنی باشد.
در جلسه اول بنا داشتیم تا از تکنیک های یخ شکن استفاده کنیم، طبعا و طبق آزمایش های مشاهده ای، بازی با کودکان اولین میل حقیقی آنها را به ماندن در جلسه تقویت می کرد. پس از معرفی بچه ها و ما که با یک الگوی ریتیمیک همراه بود، تصمیم گرفتیم تا درباره ی مکان هایی که دوست دارند در آن تمرین کنند، نظرسنجی کنیم. ابتدا درباره مکان های پیشنهادیشان صحبت کردیم که در نهایت پارک، کوچه، باغ، سینما، فرهنگسرا، خیابان و کوه انتخاب شد.
رای دادن به هر مکان که دلشان می خواهد، مرحلهی بعدی بود، که در نهایت فرهنگسرا با استقبال بیشتری از سوی همگی مواجه شد. پس از معرفی اولیه، از بچه ها درباره ی این پرسیدیم که آیا با نمایش آشنایی دارند و یا آیا نمایش دیده اند؟ یا از تجربه هایشان بگویند، عده ای دیده بودند و عده ای نه، اما همگی به این نتیجه رسیدیم که یک نمایش را دسته جمعی در یک فرهنگسرا ببینیم.
سپس به بچه ها گفتیم که به دوستان علاقمندشان اطلاع دهند تا در این کارگاه ها شرکت کنند. همچنین از بچه ها خواستیم تا برای آزادی حرکات لباس های راحت به تن کنند. بچه ها درباره اینکه چرا یک بازیگر باید بدنی آماده و منعطف داشته باشد، سوال پرسیدند و توضیح ما این بود که یک بازیگر برای نقشآفرینی های مختلف باید بدنی آماده و ورزیده داشته باشد. عده ای فکر کردند می خواهیم کار رزمی انجام بدهیم! عده ای نام سوپراستارها را آوردند، اما از آن ها خواستیم به یک گروه فکر کنند که چگونه می تواند متحد، یک حرف را بزند.
ما در این جلسات هر زمان که از عنصر اتحاد استفاده کردیم، توانستیم بچهها را با خود همراه کنیم. گویی میل و موتور متحرک آن ها نیز همین اتحاد و یکدستی است. از آن ها خواستیم تا درباره ی قصه هایی که دوست دارند به ما بگویند. بعد از آن والیبال بازی کردیم، هر کس هم که دوست داشت در زمین آمد و یارکشی نکردیم. در آن لحظات بازی والیبال از پسرها و دخترهای بزرگتر خواستیم تا در اداره کلاس ها به ما کمک کنند. واقعا حضورشان راهگشا است.
بزرگترین آموزگاران در مدرسه کودکان هستند، آن ها که می گویند چه دوست دارند و چه می خواهند.
مانند هر روز دیگر در ابتدای ورود با مربیها هماهنگی های لازم را انجام دادیم. حیاط خلوت بود و گویی چند نفر از پسران بالای پانزده سال سرِ کار (مکانیکی) رفته بودند و چند دختر نیز به دلیل کمک در کارهای خانه و همچنین دوری مسیر، قادر به حضور در کارگاه نبودند. خبر خوبی نبود اما باید جور دیگری فضا را می چیدیم، با هماهنگی مربی، یکی از بچهها از محل کارش مرخصی گرفت و آمد. او در یک نجاری مشغول به کار شده و از صبح تا شب خود را در کارگاه نجاری می گذراند. آمدن مظفر برایمان آنقدر ارزشمند بود که روزمان را ساخت. دریایی از معرفت می خواست تا کار را رها کنی و از محل کار مرخصی بگیری و به کارگاه نمایش بیایی. از او قدردانی کردیم.
با آمدن نوجوانان با جمعیتی بالغ بر پانزده نفر که نصف تعداد جلسه ی قبل بود، آغاز کردیم.
طبق روال همیشه و با استفاده از تکنیک یخ شکن، با شکل خاصی از دست زدن، خود را معرفی کردیم. در این حین روح الله پیشنهاد داد تا با دست زدن ها از نام بردن: یک، دو، سه به زبان پشتو بهره ببریم. پیشنهاد خوبی بود و سبب شد تا انتهای جلسه با این ریتم جلو برویم. مشکل انطباق زبان برای بچه ها باعث می شود تا در انتقال مفاهیم کمی دیر عمل کنند، اما به محض ارتباط مشترک و همزبانی بسیار پویا و زیبا در فعالیت های گروهی سهیم می شوند. بنابر این به این نتیجه می توان رسید که ما باید خود را با زبان کودکان همراه کنیم.
ابتدا حرکات کششی و نرمشی انجام دادیم، بچه ها بارفیکس با میله های سقف را در برنامه وارد کرده بودند. عبدالحمید پسر دو ساله ای نیز در میان جمع بود که خنده را بر لبان همه می آورد. بعد از پانزده دقیقه نرمش، نسبت به جلسه ی قبل با کمی سخت تر کردن حرکات سعی در آمادگی جسمانی داشتیم.
دختران همچنان حرکات را نصف و نیمه انجام می دادند. اعتقادشان بر این بود که جلوی پسرها زشت است. به آن ها حرکات مچ پا و دست را دادم. پس از این حرکات از بچه ها خواستم تا احساسی ترین نقطه ی صورت را به من نشان دهند. همگی از چَشم به درستی یاد کردند.
تلاش کردیم برای کنترل نگاه و تقویت حسی در نگاه، قرنیه چشم را بچرخانیم. قیافه های بچه ها دیدنی بود، برخی با چپ کردن چشم هایشان باقی را می خنداندند، از بچه ها خواستم به نگاه و چشم حیوانات در باغ های اطرافشان با دقت بنگرند و برای جلسه ی بعد آن را اتود بزنیم.
بعد از این تمرین سراغ پیدا کردن حنجره و آوا رفتیم. حروف را از پایین به بالا و یا برعکس می بردیم. نوجوانی موقعیت یک راننده تاکسی را بازی کرد و به خوبی از پس این موقعیت برآمد. درباره ی حرف های رایج راننده تاکسی ها و غر زدن هایشان و مسائل روز صحبت کرد.
خودمان را در این مرحله دخیل نکردیم تا بتوانند آزادانه در این موقعیت شرکت کنند. بچه های کوچکتر نیز اضافه شدند. باز هم دخترها به این موقعیت اضافه نمی شدند. متوجه شدیم که باید از تمهیدات گروهی بهره ببریم تا به صورت یک سویه اتود نزنند و خجالت نکشند. در انتها، گرمای کلاس بچه ها را از ماندن در کلاس بی قرار می کرد. گرمای چهل و چند درجه و فعالیت بدنی زیاد، قوای همگی را رو به کاهش می برد و باید وقفه هایی می دادیم تا بچه ها آب بخورند.
از بچه ها خواستیم در صورت حضور اطلاع دهند تا ما فهرستی تهیه و فرهنگسرا را هماهنگ کنیم. همین طور هم شد و سی و سه یا چهار نفر در این فهرست ثبت نام کردند.
نکته جالب بخش خوش گذرانی و بگو بخند در نظرشان است، که به نظرم بسیار جذاب و شیرین است، دوست دارند سوار اتوبوس شوند در اتوبوس آواز بخوانند و بخندند، چه نمایشی زیباتر از این؟ می توانیم در خلال همه ی این بازیگوشی های زیبا، ملودی همراه با بازی و بعد از آن ریتم و حرکت را به آنها بیاموزیم.
روشی که در جلسه ی بعد اتخاذ می کنیم، صدا ساختن با اشیا پیرامون و ضبط کردن آن است. حاصل را نیز برای آن ها می گذاریم تا گوش دهند و دوباره ضبط کنیم، در خلال این اصوات سعی می کنیم تا با همراه کردن حرکت، ریتم را در قالب کنش نشان دهیم.
نمایش، هنری است که صبوری می خواهد. باید صبور بود و بنیادی کار کرد. مربیها اعتقاد داشتند که بچه ها ارتباط بسیار زیادی با کلاس برقرار کرده اند و دیالوگهایی از بین بچه ها در مقام موافق و مخالف شنیدهاند. عده ای این کارگاه را جلف بازی، عده ای شاداب کننده و عده ای تخیل برانگیز دانسته بودند. همین باعث خوشحالی بود که می توانستند موضعی درباره ی حضورشان بگیرند.
هنر نمایش در ایران و چه بسا کشورهای همسایه برای فردی است که می تواند افزون بر نیاز معیشتی در سبد فرهنگی خود بلیط نمایش را جای دهد. بنابراین در این شیوهی هنر طبقاتی عدم دسترسی بخش زیادی از افراد از این گونه نمایشی کاملا بدیهی و باور پذیر است. باید در ابتدا جهان نمایش را به دیدگان بچه ها و آموزگاران برسانیم تا جهان خَرق عادت، تخیل محور و فارغ از واقعیتِ محض را تجربه کنند.
]]>
خانه کودکیار گلدسته
شهرک گلدسته به وسعت۴۰۰ هکتاردر غرب تهران واقع شده است و از اطراف به روستاهای فیروز بهرام و شمس آباد واز جنوب به شاه دره ویا شاطره وجاده ساوه، از از غرب به روستای ترشنبه و از شرق به روستای عبدل آباد و گلشهر منتهی میشود.
در شهرک گلدسته تعداد زیادی مهاجر افغانستانی هستندکه کودکانشان به دلیل نداشتن مدارک قانونی از تحصیل در مدارس دولتی محروم هستند. به دلیل واقع شدنِ کوره های آجر پزی شمس آباد در حوالی روستای گلدسته بیشتر کودکان در کوره های آجرپزی مشغول به کار هستند و همزمان در اتاقهایی که کنار هم ساخته شده زندگی میکنند.
خانه کودکیار گلدسته جهت حمایت از این کودکان در شهریور 1394 تاسیس شد و در سال 1396 با ثبتنام کودکان در مدارس به فعالیت مستقیم خود خاتمه داد اما حمایت تحصیلی از کودکان ادامه دارد.
]]>گروه قاصدک انجمن یاری کودکان در معرض خطر، برای ۶۰ مربی و ۱۴۰ نفر از کودکان محروم واقع شده در دو روستای سید طاهرالدین و قلعه شهید در شهر بم کارگاههایی را برگزار کرد. این کارگاهها به مدیریت مریم مقصودی به مناسبت پانزدهمین سالگرد زلزله بم برگزار و با استقبال بسیار مواجه شد.



روابط عمومی انجمن در راستای برقراری ارتباط موثر و هدفمند با مردم و سازمانها جهت حمایت از کودکان به شناخت افکار عمومی و نفوذ در آن برای جلب افکار عمومی به موضوع کودکان در معرض خطر است. این وظیفه در قالب مجموعهای از فعالیتها صورت میگیرد که میتوان آنها را تحت عناوین ارتباطات، امور فرهنگی، نمایشگاهها، امور اداری و اجرایی و … دستهبندی کرد.
ارتباطات
امور فرهنگی و نمایشگاهها
مددکاری
آموزش
بهداشت
طرح حمایت از سازهای شکسته زیر آوار با حمایت جمعیاز اهالیموسیقی و با سرپرستی رعناصالحی و مریم مقصودیپور برای دو روستای زلزلهزده قلعهواری وقلعه بهادری زیرنظر استادتنبور فرخ یادگاری اجرا شد. در بیانیه شروع به کار این طرح آمده است:
زلزله همه چیز را در خود میشکند. روح، روان، جسم و جان را. دارایی انسان را در هم میتند و میشکافد.
در زلزله کرمانشاه یکی از چیزهایی که در فرهنگ و جان مردم شکسته شد، سازهایی است که با زندگی مردم این منطقه درآمیخته بود و صدایشان زیر آوار خاموش شد.
حضور ما در زلزله کرمانشاه برای کودکان در بحران بود. برای رسیدگی به آنها در کنارشان بودیم و در عین حال آواهای سوگ و تراژیک آنها را میشنیدیم. شور و شوق تک تک آنها برای به دست گرفتن ساز و نواختن آن وصفناپذیر بود. چیزی که حالشان را بهتر میکرد و از خود آنها بود.
برآن شدیم که سازهای شکسته زیر آوار را دوباره احیا کنیم تا موسیقی زندگی دوباره جاری شود.




حیاط خانه کودکیار صباشهر این امکان را به کودکان و مربیهایشان داد که کشاورزی را با هم تجربه کنند. کودکان محصولات مختلفی چون خیار، کدو، آفتابگردان و ذرت را در باغچه حیاط کاشتند و مسئولیت نگهداری و آبیاری آن را هم خود برعهده گرفتند.

بعد از یک ماه که محصولات به ثمر رسیدند، کودکان خود به برداشت محصولات خود پرداختند.

به امید دنیایی پر از امنیت و صلح برای همه کودکان
]]>
اهم فعالیتهای صورت گرفته توسط انجمن به شرح زیر است:
خانه کودکیار شادآباد از سال 1394 و پیرو مذاکرات صورت گرفته با سازمان رفاه و خدمات اجتماعی شهرداری تهران و در منطقه 18 آغاز به کار کرد. گروه هدف کودکان آسیبدیده و در معرض آسیب ساکن در منطقه 18 شهرداری تهران به ویژه محلههای شادآباد، سعیدآباد، شمسآباد و یافتآباد بوده است.
برآورد اولیه این بود که در این محلهها حدود 100 کودک در معرض خطر زندگی میکنند که از حقوق اولیه خود محروم هستند. پیشبینی اولیه این بود که با راهاندازی این خانه کودکیار و پیشرفت پروژه، دستاوردهای زیر برای کودکانِ ساکن در این محله ها متحقق شود:
بهرهمندی از حق تحصیل از طریق برگزاری دورههای سوادآموزی توسط انجمن متناسب با نیازهای گروه هدف
برخورداری از حق بهداشت و سلامت از طریق پیگیریهای مداوم تیم مددکاری انجمن رفع نیازهای اولیه گروه هدف
توانمندسازی کودکان در معرض خطر ساکن در این محله ها جهت تغییر وضعیت زندگی خود
جلوگیری از شیوع بزه و رفتارهای پرخطر در میان این کودکان
تغییر چهره محله از محله ای پرآسیب و پر بزه به محلهای که امکان زندگی انسانی در آن وجود داشته باشد.
فعالیت در خانه کودکیار شاداباد یکسال طول کشید ولی حمایتهای تحصیلی از کودکان همچنان ادامه دارد.
]]>
«خانه کودکیار صباشهر» یکی از پروژههای آموزشی حمایتی انجمن است که در صباشهر فعالیت میکند. صباشهر واقع در بخش مرکزی شهرستان شهریار، در سال 1375، از ادغام روستاهای قاسمآباد، قندیشاد، شهرک مصطفی خمینی، کبودین، اسلامآباد و ویره تشکیل شده است.
هدف اصلی از تعریف و راهاندازی پروژه خانه کودکیار صباشهر، ارائه خدمات آموزشی و حمایتی به کودکان محروم و در معرض خطرِ ساکن در این منطقه است. انجمن یاری کودکان در معرض خطر در پی تحقیقات میدانی و برقراری ارتباط با ساکنان محلی، ضرورت آموزش و حمایت از کودکان ساکن در این شهر را شناسایی کرد و سرانجام با همکاری و همراهی معتمدین و مردم محلی و کمکهای مردمی توانست خانهای را در صباشهر اجاره کرده و فعالیت حمایتی خود را رسماً در تاریخ اول اردیبهشت 1390 آغاز کند. اکثر کودکان تحت حمایت در خانه کودکیار صباشهر، کودکان مهاجرِ افغانستانی هستند که به دلیل وضعیت اقتصادی خانوادههایشان و نیز به دلیل نداشتن کارت اقامت و اوراق هویتی از تحصیل محروم هستند.
معصومه صادقی، معلم خانه کودک صباشهر:
خانه کودکی کودکانی است که کودکی شان به تاراج رفته است؛ خانهای امن برای کودکان در معرض خطر است که خستگی شان را پشت در می گذارند و با خنده های بلندشان آرزوهایشان را در آنجا می یابند. کودکان در این خانه اوقاتی خوش را می گذراند و فارغ از مسئولیت های بزرگشان در بیرون، دیگر به فکر اسپند دود کردن، باقالی پاک کردن و واکس زدن کفش های عابران نیستند. آنها در این خانه امن فقط به بازی کردن و آموختن فکر می کنند. خانه کودک صباشهر پر از خنده دختران و پسرانی است که دست هایشان پینه زده از کار کردن است. آنان کودکان فردایند که می خواهند بزرگ شوند و به آرزوهای کوچک و بزرگشان برسند.
این خانه امکان رفتن کودکان را به مدارس دولتی فراهم می کند و آنها را وارد چرخه آموزش می کند. آنها در این خانه احساس امنیت و آرامش می کنند، با زبان مادریشان صحبت می کنند و هم زبان فارسی را یاد می گیرند.
کودکان که در بیرون خشونت و بی عدالتی را تجربه می کنند، در خانه صباشهر سعی می کنند خشونت را کنار بگذارند و در کنار هم شادی را تجربه کنند. آنها با دستهای کوچک شان آرزوهای شان را می بافند، شاید به دست من و تو برسد.
خانه کودکیار صباشهر، محیطی دوستدار کودک است. در این محیط برنامههای چندوجهی آموزش پیگیری میشود و به همه ابعاد یادگیری کودک توجه میشود. در این محیط کودکان با حقوق خود آشنا میشوند و توانمند میشوند تا بتوانند با ارتقای مهارتهای زندگی، شرایط زندگی خود را بهبود بخشند و در برابر انواع خطرات و آسیبها از خود محافظت نمایند.
بدین ترتیب در این راستا اهداف اختصاصی زیر دنبال میشود:
]]>